w w w . A l i H a m i d i . i r





علی حمیدی در...
"دال ؛ سرنوشت مهاجران ایرانی در سوئد بعد از انقلاب"، عنوان آخرین رمّانی ست
که خوانده ام.
نویسنده اش استاد محمود گلابدره یی ، صاحب بیش از سی اثر منتشرشده است، در بین
این آثار میتوان به رمانهای معروفی چون "منیر"، "سرنوشت بچه شمرون"، "آقا جلال" ،
"بادیـه" و " پَـرِ کـاه" اشاره کرد .
موضوع کتاب "دال" جامعه شناسی ست و درباره زندگی افراد ایرانی تباری است که پس
از انقلاب اسلامی ایران به سوئد مهاجرت کرده اند.
سوئد کشوری است سردسیر در شمال اروپا و نزدیک به قطب شمال، که 9 ماه از سال زمستان و برف و یخبندان است و روزهای کوتاهی دارد.
سوئد کشوری است سردسیر در شمال اروپا و نزدیک به قطب شمال، که 9 ماه از سال زمستان و برف و یخبندان است و روزهای کوتاهی دارد.
شخصیت اصلی داستان مردی چهل- پنجاه ساله به نام "نبی" یک روشنفکر و نویسنده
است. او ابتدا همسر و دو دختر خود را به سوئد میفرستد ؛ خودش هم پس از پنج سال
کارهای خود را در ایران به اتمام رسانده و به آنها می پیوندد.
نبی از خیلی جهت ها به خود نویسنده ی کتاب یعنی محمود گلابدره یی شباهت دارد:
نویسنده است، به خارج کشور مهاجرت کرده ، و زاده ی شمیران (شمال شرقِ تهران بزرگ
کنونی) است.
جمله های کتاب اکثرا به صورت محاوره ای و به زبان ساده بیان شده و به صورت دیالوگ و گفتگوهای روزمره "نبی" با خانواده و دوستانش است اما در همین گفتگوهای معمولی ظرافت هایی به چشم میخورد که هر مخاطبی را به درون داستان میبرد و مجذوب آن می کند. قسمت هایی هم که از زبان نویسنده بیان و توصیف می شود دارای بار ادبی سنگینی هستند. به همین دلیل شاید خواندن کتاب دال برای بعضی از افراد -مثل خود من- در ابتدا (فصل اول) کمی خسته کننده باشد.
یکی از قسمتهایی از رمان که به آن علاقمندم را به انتخاب خود در ادامه ی مطلب
گذاشته ام که میتواند معرف این داستان نیز باشد و شما را بیشتر با این کتاب آشنا
سازد:
دوستِ نبی (احمد) :
- پنج ساله پنجاه میلیون میلیون ساعت نشستم به این سوئدی ها فکر کردم که چطوراین سوئدی ها...
نبی :
- شناختن سوئدی ها خیلی مشکله. چون با کسی رابطه ندارن. رابطه یی هم اگه داشته باشن حد و حدودش تعیین شده ست. البته منکه نمی تونم قضاوت کنم. شما شاید بتونی احمد...
- کسی سوئدی ها رو می شناسه که سوئد رو بشناسه. سوئد یه کشور سردسیر پر از درخت کاج و جنگل کاج و یه مشت دریاچه ست. حساب کن صد سال قبل به جلو که نه برق بوده نه امکانات رفاهی قرن بیستم. نه ماه سرما و برف که سگ یخ میزنه اگه بیرون باشه، چطوری باید این سوئدی نه ماه خونه شو گرم کنه، چطوری سر کنه، چطوری غذاشو تامین کنه؟ از کجا تامین کنه؟ زمینی نیست که بکاره. حالا یه جوری یه چیزی پیدا کرده هرجوری شده باید این نه ماه سرما هم غذاشو حفظ کنه، هم خودشو. نه آسمان آبی پرستاره بالاسرشه که بشینه نگاه کنه خیالاتی بشه، نه کوه و دشت و صحرا و بادیه و کویر وسیع. حد دیدش دیوار خونه شه و سقف خونه ش. در یه چنین وضعی آیا تمام کلمات و جملات و تعارفاتی که مثلا برای آدمایی مثل ما معنی داره برای یه سوئدی می تونه معنی داشته باشه آقا نبی؟
- منکه در این مدت هیچی نفهمیدم احمد. ینی با کسی رابطه نداشتم. ولی همه ش احساس غریبی می کنم.
-یه مدت که باشی خودت نسبت به خودت احساس غریبی میکنی. بچه و زن و دوست و آشنا که جای خود داره. گاهی نبی کنار یه زمین فوتبال وامیستم. دشتی که نیست. همه جنگله. یه هویی میبینم دو تا گـَـوَن دارن دنبال هم روی برفا غل غل می خورن. اون دورا، اونور زمین فوتبال به نظرم میاد یه کاروان شتر داره از دور میاد. هُرم داغ و باد و گرد و شن داغ میخوره تو صورتم. دلم میخواد دنبال دو تا گـَـوَنا بدوم. یه هویی سرما و برف میخوره تو صورتم. بیدار میشم. میبینم کنار زمین فوتبال واستادم همه جاهم پر از برفه.درسته اینجا هستم ، ولی همه ش تو بجنوردم. بجنورد هیچی نداره. اینجا همه چی داره. ولی من همیشه تو بجنورد هستم. دو سال پیش رفته بودم بجنورد. اونجا از اینجا بدتر. اونجا بودم. ولی اونجا همه ش اینجا بودم. تو بجنورد همه ش تو سوئد بودم. اینجا هم که هستم همش تو بجنورد هستم. می بینی، این جنگل، این برف، این کار، این مردم که هیچ کاری با تو ندارن، این اتاقک...
-چه گرمه تو این اتاقک. انگار آب کتری جوش اومد احمد...
- همه چی داره. دوش آب گرم، یخچال، اجاق برقی، همه...
- عجیبه تو دل این جنگلِ سرد و این گرما و این امکانات و این...
- هم ش از همون یه سیم برق میاد. همه چی تو سوئد برقی یه. یه آبشار و یه سد هم تو سوئد نیست. برق ولی انقده دارن که به کشورای دیگه هم صادر میکنن.
- پس چطوری برق تولید میکنن احمد؟
- کنار رودخونه ها، تو سنگا چاه زدن صد متر تو دلِ زمین، کف چاه، توربین کار گذاشتن و آب رو ول مبکنن تو چاه. چاه پر میشه. آب فشار میاره. توربین راه می افته. برق آب رو باز میاره بالا ول میکنه باز کف رودخونه. یه روز رفتم بازدید یارو هِی پُز میداد، گفتم ما ایرانی ها سه هزاز سال پیش تو شوشتر از همین تکنیک استفاده کردیم. با یه کمی آب کنار رودخونه، تو سنگا هفتا آسیاب در آوردیم، و آب رو ول کردیم اسیاب ها رو که می گردوند دست آخر مث دُم طاووس آب باز میریزه تو رودخونه می ره... رفتی شوشتر شما آقا نبی دیدی آسیابای شوشترو؟
- آره دیدم. دیدی که؟ تازه اونجا از تو حوضخونه ها و نهرک ها هم رد میشه واسه صفا و خنکی و حال کردن مردم هم از آب استفاده می شه. قهوه خونه یا چایخونه بوده 3 هزار سال پیش شوشتر.
- خیلی قشنگه. حیف که کثیفه. گند گرفته. آسیابا رو همه رو کمپلت بار زدن خراب کردن سنگاشو هم غارت کردن به غنیمت بردن بغداد.
- چی رو که خراب نکردن و نبردن؟ مگه سرو کاشمرو نبریدند و نبردند. حالا صدام حسین آمده ببره باز.
- راستی آقا نبی یادم رفت بپرسم...
تاغروب یک دقیقه هم نبی از اتاقک بیرون نیامد. از بس سوز بود و برف و کولاک بود و سرما بود. ایستاده توی اتاقک از پشت شیشه احمد را می دید که نشسته پشت ماشین گاز می داد و مثل باد روی برف ها لا به لای درخت های کاج می راند و می رفت.
غروب توی سرویس در جواب احمد گفت: «تو بیست و سه چار سالته احمد جون. از من کوچک تری. تو جوونی. تو قدرت داری. می تونی تحمل کنی تو. من ولی می میرم اگه بیام این کار رو قبول کنم.»
- پس می خوای چی کار کنی نبی؟ یه کاری باید بکنی که یه پولی بگیری.
- نمیدونم...
- ظرفشویی تو رستوران و هتل، نظافت تو بیمارستان، هر کاری کنی سر و کارت با سوئدی هاست نبی. مگهیه پول مولی جور کنی، یه کباب ترکی راه بندازی. راستی اگه تونستی، منم حاضرم. سرمایه از تو، کار از من. من تو تمام رستورانا و هتلای سوئد کار کردم واردم.
- کو سرمایه؟ کو پول؟ سرمایه بود غصه یی نداشتیم احمد آقا... دیر فهمیدیم سرمایه بهتر است از علم. پول. پول.
- این حرف رو هم اون کثافتا تو سرِ ما گذاشتن نبی...
- چه حرفی رو؟
- پول و سرمایه. سرمایه دار. سرمایه. ثروت. سرمایه داری. پول بَـده. سرمایه اَخه. علم بهتر است یا ثروت؟
صد تا شاگرد تو کلاس بود صد تا انشا می نوشتیم یکی مون نمی نوشت ثروت بهتر است. چون با چون با ثروت علم رو میتونی کسب کنی و ثروت که داشته باشی عالـِم هم میتونی بشی. اون معلم انشاء بدبخت از ما شاگردا بدبخت تر و احمق تر بود که اومده بود معلم انشاء شده بود. خودش اگه فهمیده بود ثروت از علم بهتره می رفت دنبالش. اونوقت ما احمقا چشم به کی بسته بودیم. بعد بزرگ که شدیم یه مشت خائن کثیف مامور، ریختن یه جور دیگه مُخمون رو کار گرفتن گفتن سرمایه و پول کثیفه و سرمایه دار و پولدار کثیف ترین آدمای روی کره ی زمین هستن. در صورتی که خودشون کثیف ترین و رزل ترین و خائن ترین و بی شرف ترین آدمای روی کره ی زمین هستن. اونا رو نفی میکردن چون خودشون میخواستن مث اونا باشن. همه ی توده یی ها همه ش خودشون شب تا صب و صُب تا شب دنبال پول. به ما میگفتن پول و سرمایه خوب نیست. بابام یه تیکه زمین داشت. فحشش میدادم هی بهش میگفتم فئودال زالوی کثیف. وای چه کلکی، چه حقه یی، چه خیانتی به ما و نسل ما و به ملت ما شد. تو این خیانت همه دست داشتن. همه. از سوئد بگیر تا سوئیس... از آلمان شرقی بگیر تا اتریش. از شوروی مرکز توده یی ها بگیر تا تجریش...
(قسمتی از فصل 14 کتاب دال ، اثر محمود گلابدره
یی)
پی نوشت:
از آنجا که شاید بعد از خواندن خلاصه ی کتاب علاقمند به خواندنش شده باشید لینکهای خرید این کتاب را برایتان در زیر قرار میدهم (با قیمتی کمتر از 2 هزار تومان)
لینکهای خرید کتاب دال : بخوان داتکام :: آدینه بوک (با تخفیف) :: آی کتاب
طبقه بندی: روزمره، پیشنهاد من،
ارسال در تاریخ دوشنبه 27 اردیبهشت 1389 توسط علی حمیدی
تبلیغات 


